X
تبلیغات
رایتل

ایران جغرافیای ملل (قسمت اول)

2 - آبان‌ماه - 1388

تحلیلی است بر وضع فعلی وسیستم تک هویتی حاکم برایران وراههای گریزازتداوم وتکرار آن

ایران جغرافیای ملل  (قسمت اول)

وحید کمالی

تحلیلی است بر وضع فعلی وسیستم تک هویتی حاکم برایران وراههای گریزازتداوم وتکرار آن

چند هزارسال تاریخ سیاسی اجتماعی پرفراز و نشیب به نام ایران و ایرانیان به ثبت رسیده است.تاریخی که شادی ها، غم ها ، پیروزی ها ، شکست ها، ثبات ، بحران ، پیشرفت ها ، پس رفت ها ، و بسیاری موارد دیگر را در خود جای می دهد . تاریخی که برای انسان های معاصر پراز پند واندرز ونصیحت و رهنمون می باشد. تاریخی که هر چند با غرور و سرمستی فراوان از آن یاد شده و به رخ جهانیان کشیده می شود اما حقیقت آن چیزی فراتر ، متفاوت و پر محتوی تر از اندیشه های امپریال پان ایرانیست ها وپان های دیگر است. قسم اعظم آن پر از درد ورنج و اندوه و ماتم می باشد وصفحاتی ازآن غرور وشادی ونشاط . زمانی عظمت و شکوه انسان ها و جوامع را در مسیر صعود از قله های رفیع انسانیت به نمایش می گذارد و گاه پستی و رذالت نفرت انگیز وسقوط بدیهی ترین وطبیعی ترین معیارها و ارزش های اخلاقی و انسانی را آشکار می سازد .

نسل های مختلف ملل ایران در طول دوران حیاتشان بر این پهنه ی جغرافیک هر کدام به نوبه ی خود در مقاطع مختلف تاریخ سیاسی – اجتماعی این سرزمین به صورت منفرد و یا جمعی در حفظ یا گسترش جغرافیا و مرزهای حاکمیت حکومت ها و دولت هایی که در ایران  حکم رانده اند، دارای نقش اساسی و موثر بوده و کشور و جغرافیایی را که هم اکنون همه ی جهانیان تحت نام ایران می شناسند حاصل و دست آورد تلاش ها ، جان فشا نی ها و از خود گذشتگی نسل های ملل ایران در اعصار مختلف می باشد.

ایران و ملل ایران در طول چند هزار سال به کرات مورد تهاجم مراکز قدرت های خارجی وداخلی قرار گرفته و بارها هستی و نیستی شان به غارت و چپاول برده شده است. واقعیت امر این است که اکثریت ملل درتمام دنیا همیشه خواهان امنیت، استقرار، آرامش، رشد و پیشرفت اقتصادی، روابط دوستانه با همسایگان درتمام ابعاد بوده اند و مفاهیمی مانند کشورگشایی، توسعه طلبی نامشروع درابعاد جغرافیایی ، سیاسی ، نظامی واقتصادی، جنگ طتبی، زیاده خواهی، خولیای تسلط برملل و سرزمین های دیگر، فتح گرایی، مداخله مستقیم یاغیرمستقیم درامورهمسایگان، صدور و تحمیل افکار ایدئولوژیک دینی و غیردینی بردیگران، غارت و چپاول ثروت و سامان دیگرملل و....نه زاییده ی بطن اجتماع و روحیه ی جمعی ملل، بلکه زاییده ی مراکز قدرت و شخصیت حاکمان و یا افرادی بوده که توهمات دیوانه وارشان بسیاری ازملل را به نابودی و قهقرا کشانیده است. به جرات می توان گفت که هیچ ملتی درجوهر و بطن اندیشه های جمعی خود حاضر نبوده و نیست که ملت یا ملل دیگر را به اسارت و بردگی گرفته و یا مورد تهاجم قرار دهد و آن چه که ما به تعداد بی شمار در لابه لای صفحات تاریخ کهن و معاصر در مورد به زنجیرکشیدن اراده ی انسان ها، لشکرکشی ها وقتل عام وفتوحات و...می خوانیم و می بینیم، حاصل بیماری و فساد ناشی ازحرص تسلط بر قدرت وثروت در ذهن و ساختارفکری گروهی محدود و یا افرادی خاص ازیک جامعه است که هرگز مشروعیت واقعی نداشته و ابدا نماینده گان واقعی جامعه ای نیستند که بر آن حاکمند و یا خود را متعلق به آن می دانند، جنگ ها وکشمکش های متعدد بوقوع پیوسته بین کشورها و مراکز قدرت تنها نتیجه ی زیاده خواهی، عدم مشروعیت ، منافع کاذب وگمراه کننده ی گروهی و طبقاتی حاکمان و رشد اندیشه های سرطانی و اصول ومعیار های غیرانسانی و غیردمکراتیکی است که در مغز و تفکراتشان متبلور گشته و ملل را در اوج ناآگاهی و گمراهی به جان یکدیگر می اندازند. پیروی از چنین مفاهیم و مبانی فکری ، ره آورد و سنتز تخیلات مرتجعانه ی حاکمان و شیادانی است که قبل از هر کس یا ملت دیگر، جامعه وملل تحت حاکمیت خویش را به استثمار و تباهی کشانیده اند ، فرصت طلبانی که با سوء استفاده از عدم رشد جامعه ی مدنی وسیاسی، نا آگاهی توده ها و با استمداد و تکیه بر اصول نامشروع دستیابی به قدرت و روش های وراثتی ایدئولوژیک ، دینی و غیردمکراتیک ،کودتا و..... بر مسند حاکمیت تکیه زده و برای حفظ آن از توسل به هر وسیله و روشی فروگذار نمی کنند. تسلط چنین حاکمانی با تعاریفی این چنین از مبحث قدرت و حاکمیت و اقتدار بدون شک تمام ابزارها، نیروها و مؤلفه های قدرت را به سمت تمرکزگرایی، دیکتاتوری، شوونیسم وتجمع و انباشت همه ی اهرم های قدرت در یک مرکزیت خاص و در دست گروهی معدود و محدود یا یک فرد سوق می دهد که حاصل آن برای ملل تحت حاکمیت ایشان وهمسایگان بد اقبالشان تنها تیره بختی و سیه روزی خواهد بود. با نگاهی گذرا به تاریخ سیاسی و روند شکل گیری مراکز قدرت و نوع ساختار حاکمیت هایی که طی چندین سده به ویژه در قرن بیستم و دوران سیاسی معاصر درایران شکل گرفته اند ، می توان تأثیرات این نوع مدیریت اداری، سیاسی ودولتی و نهایتا دست آورد آن برای ملل ایران را به وضوع مشاهده نمود. همانگونه که در ابتدای مطلب تلویحا به آن اشاره گردیده جامعه ی مردمان ایران نه از " یک ملت"بلکه ازموزاییک "ملل" تشکیل شده است و ساختار بدنه ی جمعیت بیش از هفتاد میلیون ایرانیان تنها دارای یک "هویت واحد مللی "نمی باشد جامعه ی انسانی ایران چندین هویت ملی را در خود جای داده است که بارزترین آن ها ؛"بلوچ ها وسیستانی ها " ،"فارس ها " ،"ترک ها "(که خود به سه بخش آذری، ترکمن و قشقایی تقسیم می شوند )،"فارسها "،"اکراد یا ساکنان زاگرس "(لرها وکردها )،"عربها "،"گیلک ومازنی ها "می باشند . البته بخش هایی از ملل فوق مانند ترک ها و کردها و لرها بصورت پراکنده درجغرافیای ایران مسکن گزیده اند به طور مثال می توان از آذری ها و اکرادی که درشمال خراسان ویا در سایر نقاط ایران بصورت جزیره ای درمیان دیگر ملل استقرار یافته اند نام برد ،"مو ضوع چگونگی و تاریخ استقرار آنان د راین مناطق مبحثی است خارج از حوصله ی این گفتار، خرده هویت های ملی(اقوام) دیگری نیز در این جغرافیای پهناور ساکن هستند من جمله: ارمنی ها ،آشوری ها ،کلدانی ها ،یهودی ها ،کولی ها و.....دراین جا لازم است این موضوع روشن شود که واژه و مفهوم "ایرانی بودن "بر عکس آن چه که سال هاست به عنوان یک اصل سیاسی و فکری و ایدئولوژیک به اجرا گذاشته شده وامروزه نتیجه ی آن را در سیاست تبلیغاتی اکثر رسانه های داخلی و خارجی می شنویم و می بینیم ، به معنای برخوردار بودن و یا قرار گرفتن ملل ایران تنها در قالب "یک هویت ملی "نمی باشد ، بدون شک این استنباط از واژه ی ایران تحت عنوان یک کشور نیز اشتباهی فاحش و نتیجه ی سیاست های هدفمند نیروهای خارجی و نظام های تمرکزگرایی است که چندین قرن بر این جغرافیا حاکمیتی نامشروع و ناروا اعمال نموده اند. ایران یک کشور نمی باشد بلکه یک " حوزه ی کلان و فراملیتی جغرافیایی " است که سرزمین های متعددی را که خاستگاه و متعلق به ملل مختلف می باشند را در بر می گیرد و برداشت تنگ نظرانه تحت عنوان فقط یک کشور بر این واژه و پیروی از سیاست مردود "یک ملت ــ یک دولت" بزرگ ترین و بیشترین ضربه را طی حداقل یک قرن گذاشته بر هویت های ملی و اقلیمی تشکیل دهنده ی جامعه و جغرافیای حوزه ی ایران وارد ساخته است. از طرف دیگر ایرانی بودن برای آحاد ملل ایران در حقیقت یک هویت ملی نمی باشد بلکه هویتی است "فرا ملیتی " و هویت ملی آنان در هویت اقلیمی – ملیتی خاص خودشان تعریف می شود. به طور مثال هویت ملی یک نفر ترک آذری ؛ "ترک "و هویت فرا ملیتی اش ؛"ایرانی" می باشد و به همین منوال این مسأله در مورد اعضای سایر ملل در ایران نیز صدق می نماید. اگر طبق آن چه تاکنون و بویژه در سده ی اخیر در ایران روی داده ، ایران را تنها به عنوان یک کشور قلمداد نماییم وتمام هویت های ملل آن را "فقط یک ملیت " به حساب بیاوریم طبیعی است که در ابتدای اندیشه و تفکراتمان در مورد ایران و مردمان آن دچار گمراهی و شوونیسم فکری- هویتی شده ایم که این خود از یک سو به معنای انکار و حذف حقوق انسانی، ملی و هویتی سایر ملل در ایران بوده واز طرف دیگر مشروعیت دادن به سیستم متمرکز و تک هویتی است که همان گونه قرن ها و به ویژه بعد ازروی کار آمدن رضاخان پهلوی شاهد آن بوده ایم،  بجز شکل گیری نظام های دیکتاتور، فلاکت، تبعیض و محرومیت در تمام ابعاد، ارمغان دیگری را برای ملل محروم از حقوق انسانی و ملی ایران دربرنخواهد داشت.

ملل ایران زمانی می توانند به ایرانی بودن خویش افتخار نمایند و آن را مایه ی سربلندی و عزت خود بدانند که این هویت فراملیتی باعث حذف و نابودی و یکسان سازی هویت واقعی و کهن آنان نشده و برعکس به تقویت زبان، فرهنگ، ادبیات، موسیقی، اقتصاد، شخصیت و هویت ملی آن ها منجر شود. پذیرش هویت فراملیتی " ایرانی بودن " از جانب ملل ایران نه برای استحاله و کمرنگ شدن و حذف تدریجی هویت ملی ـ بومی ، زبان، فرهنگ و ادبیات و اراده ی سیاسی شان بلکه در راستای ارتقاء و تقویت و رشد دادن فرهنگ و تاریخ بومی و مشترک کهنی است که همه ی ملل ایران با پرداخت هزینه های غیرقابل جبران و بسیارگزاف، دوشادوش هم معمارو پدیدآورنده ی آن بوده اند موزاییک فرهنگی که اگرهر کدام از گوشه های آن حذف شده و یا به فراموشی سپرده شود اصالت خود را از دست داده و این به معنای روا داشتن ستم ملی و ظلمی عظیم نسبت به آن بخش از فرهنگ و ملیت مربوطه اش خواهد بود.

بدون شک تمام ملیت های ایران هر کدام به تنهایی از لحاظ فرهنگ، زبان، تاریخ، سرزمین و آنچه لازمه ی تعریف یک ملت و تشکیل یک دولت و کشور مستقل باشد دارای قابلیت تام و کامل می باشند و هریک ازآنان این توانایی و حق طبیعی، انسانی و خدادادی را دارند که درقالب یک دولت و میهن مستقل به حیات ملی خود ادامه دهند و فارغ از بسیاری دغدغه های کاذب که در قالب جغرافیا و هویت کلان ایرانی دچار آن گشته اند و حقیقتا درعمل هیچ سودی را برای هویت و فرهنگ و زبان واقتصادو...آن ها ندارند با تمرکز نیروها و پتانسیل های ملی و بومی شان در حوزه ی جغرافیای خاص خود قله های ترقی و پیشرفت و انسانیت در تمام عرصه ها را فتح نمایند و اگر غیر از این باشد ( کماکان که بوده ) دستاورد ایرانی بودن بجز محرومیت، تبعیض، ستم ملی، محو هویتی و فرهنگی و.. مرحم کدامیک از درد های دیرین این ملل خواهد بود؟

پذیرش هویت کلان ایرانی از طرف ملل ایران نشات گرفته از یک تاریخ پر تلاطم و سرنوشت های یکسان در مقاطع مختلف تاریخی و قرار گرفتن در برابر تهاجم و دست درازی نیروهای خارجی بوده که موجودیت و حیات ملل ایران را به طور یکسان تهدید نموده اند، اتحاد ملل ایران در چهارچوب جغرافیای ایران و دفاع از آن تنها در جهت ایجاد اتحاد و همبستگی در برابر دشمنان مقتدر خارجی و طمع ورز به تمام سرزمین های ایران و ملل آن و حفظ هویت های ملی ــ اقلیمی شان با حمایت همدیگر بوده است. ملل ایران با طی یک پروسه ی طولانی تاریخی و با سهیم شدن در غم ها و شادیهای همدیگر، ایران و هویت فراملیتی ایرانی بودن را آفریدند و نقش آفرینی در چنین پروسه ای در جهت حاکمیت مطلق یکی از ملیت ها و هویت های ایران، تسلط نظامهای دیکتاتورو حذف اراده و هویت سایر ملل نبوده است، چرا که اگر قرار بر این می بود (متاسفانه تا کنون چنین بوده است ) که ملل ایران از جانب دولت ها ی متمرکز خودکامه و یا یکی از ملل داخل حوزه ی ایران مورد استشمار ، استحاله فرهنگی و هویتی ، تبعیض و تهاجم فرهنگی و زبانی قرار گیرند و اداره و اراده ی سیاسی و حاکمیت و دولت، تنها تحت تعریف یک هویت واحد و حاکم قرار گرفته و قدرت و ثروت و صلاحیت تنها در دست یکی از هویت های ملی ایران باشد و تنها یکی از هویت ها و زبان های ملی ایرانیان مجال رشد و ترقی داشته باشد و بقیه دچار آسمیلاسیون(انحلال) شوند بطوری که کوچک ترین امیدی برایشان باقی نماند و بردگی ملی و انسانی نتیجه ی صدها سال مبارزات ملی و فرا ملیتی شان باشد، پذیرش ظلم و ستم بیگانگان دور دست تر بسیار ارجح تر و مقدم بر چنین ستم ملی ـ هویتی ـ سیاسی است که خودی ها بر ملل ایران روا می دارند، چرا که مطمئنا ظالمان و استعمارگران بیگانه حداقل مجال و راه رشد فرهنگ و زبان و هویت انسانی و ملی ملل ایران را سد نخواهند کرد و فرهنگ و زبان این ملل دچار استحاله ی تدریجی نشده و همین امر امید آزادی در آینده را زنده نگه خواهد داشت .

چندین سده است که ملل ایران بدنبال حقوق انسانی و ملی خود و تحقق دمکراسی در ایران هستند و به ویژه از دوران مشروطیت به بعد و تا روزگار ما این تلاش ها بصورت پررنگ و جدی تر ادامه داشته و تداوم یافته اند، هر چند سیاست و اندیشه ی زهرآگین" یک ملت – یک دولت " و پایه ریزی حاکمیت متمرکز و شوونیسم پهلوی ها و به دنبال آن پدیده ی " امت اسلام " جمهوری اسلامی و حاکمیت مطلقه ی ولایت فقیه بخش زیادی از ساختار های فرهنگی – ملی ملل ایران را دچار تغیراتی غیر قابل برگشت نموده اما یک واقعیت را در مورد هویت ملل نباید از یاد برد که میراث فرهنگی و هویتی که دستاورد هزاران سال حیات متمدنانه ی یک ملت باشد چنان ریشه در گذشته، حال و حتی آینده دوانیده و آنقدر قوی و مستحکم است طرح عظیم ترین و قویترین پروژه های آسمیلاسیون و ژنوساید هم قادر به محو این هویت ها نخواهد بود.

ایران متعلق به تمام ملل ایران است، اراده ی سیاسی و حکو مت بر ایران بایستی توسط تمام ملل آن و با حفظ هویت و اراده ی سیاسی همه ی آنها صورت گرفته واعمال شود . قدرت، ثروت و صلاحیت در ایران بایستی به طور یکسان و عادلانه درمیان همه ی ایرانیان تقسیم و تعریف شود. مرز های آبی ایران وسمبل های فرا ملیتی آن بایستی به نام ایران و همه ایرانیان به ثبت برسند نه تنها به نام یک هویت به تنهایی، زبان و فرهنگ همه ی ملل ایران بایستی رسمی باشد (حداقل در میان خودشان و اقلیم اسکانشان ). محتوای قانون اساسی و سایر قوانین بایستی منافع همه ی ملل ایران را به طور یکسان در نظر گرفته و تعریف شود و ده ها باید دیگر که جزو حقوق طبیعی ، بدیهی ، انسانی و غیر قابل انکار ملل در ایران می باشند .

تعریف جامعه ی ملل ایران به صورت اکثریت و اقلیت و یا اقوام و بدنبال آن سازماندهی و ساختارسازی دولت و حکومت بر این اساس، امری ظالمانه، ستمگرانه و مغایر با اصول انسانی و دمکراتیک است و نتیجه ی آن فقط نقض حقوق بشر، حقوق ملل، دیکتاتوری، فاشیسم، شوونیسم و نقض حیات تمام مبانی و اصول دمکراتیک انسانی خواهد بود. اطلاق واژه ی اقلیت یا قومیت بر ملل ایران نیز هرگز موضعگیری منصفانه، عادلانه و منطقی و مطابق معیارها و اصول جهانی حقوق بشر و ملل نمی باشد.

واژه اقلیت را می توان در مورد ملیت ها ی کم جمعیتی مانند ارمنی ها ،آشوری ها ،یهودی ها ،کلدانی ها ، کولی ها و ..... به کار برد و این امر هم هرگز نمی تواند توجیهی برای بی توجهی به حقوق انسانی و ملیتی شان باشد. (دربرخی کشور های اروپای امروزی مانند سویس اگرجمعیت افرادی که متعلق به یک گروه خاص فرهنگی، زبانی هویتی هستند در یک منطقه تنها به یکصد( 100 ) نفر برسد ، این گروه به طور رسمی و قانونی از تمام حقوق و مزایای ملی و هویتی یک ملت برخوردار می شوند .کاربرد واژه هایی چون اقلیت، قوم و ازهمه نا منصفانه تر (عشایر!! ) در مورد جمعیت های چند میلیونی ملل ایران تنها از جانب افراد تنگ نظر، شوونیست و ناآگاهی می تواند صورت گرفته و به کار آید که هیچ اعتقاد و آگاهی نسبت به حقوق انسان ها و ملل نداشته باشند. بعنوان مثال در موزاییک هویتی بیش از هفتاد میلیونی جمعیت ملل ایران چگونه می توان برای جمعیت "حداقل 20 میلیونی " ترک های آذری واژه ی اقلیت را به کار برد؟! و یا در مورد جمعیت چندین میلیونی بلوچ ها و سیستانی ها ، کُردها ، لُرها ، عرب ها ، گیلگ و مازنی ها و غیره از واژه هایی چون ؛ قوم ، ایل و عشایر استفاده کرد؟! مگر معیارهای برخورداری از حقوق انسانی ملی بایستی بر اساس چه فاکتورهایی سنجیده و معین شوند؟ قدرت ؟ برتری طلبی ؟ تقوی ؟ نوع زبان و فرهنگ و آیین ؟ تحریف و تزویر؟ و یا در نظر گرفتن حقوق انسانی و اینکه همه ی انسان ها مخلوق یک خالق و دارای حق مساوی و برابر در تمام امور می باشند ؟

ارائه ی یک آمار مختصر در مورد میزان جمعیت ملل در ایران می تواند به درک بیشتر عمق فاجعه، ستم ملی و تبعیض وحشتناکی که بیش از یک قرن است از جانب دولت ها و حکومت های تک هویتی، تمرکز گرا و شوونیست نسبت به ملل ایران اعمال و تحمیل می گردد منجر شود:

جمعیت کل ایران و ملل آن براساس میانگینی که از آمارهای چندین منبع رسمی و غیر رسمی گرفته شده است. (توضیع این که در ارائه ی این آمار آن بخش از جمعیت هر یک از ملل که طبق تقسیمات استانی در استان های همجوارشان قرار گرفته اند نیز محاسبه و جزو جمعیت شان لحاظ گردیده است.

جمعیت کل ملل در ایران بر اساس آمار رسمی سال 1385 حدود هفتاد میلیون نفر می باشد.

جمعیت ترک آذری 20.000.000 نفر، جمعیت اکراد (لروکرد ) 16.000.000 نفر، جمعیت اعراب 4.500.000 نفر، جمعیت سیستانی و بلوچ 4.500.000 نفر، جمعیت ترک قشقایی 1.500.000 نفر، جمعیت ترکمن 1.500.000 نفر، جمعیت گیلک و مازنی 5.000.000 نفر، جمعیت فارس 15.500.000 نفر، جمعیت ارمنی ها ، آشوری ها ، یهودی ها ، کلدانی ها ، کولی ها و...جمعا 1.500.000 نفر است، تعمق در مورد آمار فوق و تحقیق بیشتر در مورد آمارهای واقعی ترو دقیق تر که مطمئنا ارقامی تکان دهنده تر از آمارهای فوق را حاصل خواهد نمود بدون شک پرسش ها و چراهای بیشماری را در مورد پایمال شدن حقوق انسان ها و ملل در ایران در ذهن هر انسان عاقل و آگاهی بوجود خواهد آورد %، بله واقعیت همین است ؛ "صدها سال ستم ملی ، حق کشی ، بی عدالتی ، تبعیض ، بردگی ملی و نهایتا بی هویتی ، شهروند درجه چندمی ، تحمل تحقیرهویتی و شخصیتی و پذیرش ده ها حقارت دیگر فقط به سرف اینکه ما همه ایرانی هستیم !".

براستی اگر فاکتورهای فرهنگی، واژگان زبانی ، آداب و رسوم کهن ، ادبیات و عرفان ، شخصیت ها ، تاریخ مبارزات و شخصیت های مبارز، موسیقی و هنر و پوشش های اصیل و سرزمین و اقلیم ملل غیرحاکم و تحت ستم ملی را از هویت و فرهنگ و زبان و ادبیات و هنر و موسیقی ایران به ناحق ثبت شده به نام هویت وملیت حاکم جدا نماییم ، چه باقی خواهد ماند از این همه عظمت عاریه ای تصاحب شده و هیکل نا مشروع هویتی ؟!

تعریف تئوری " دولت – ملت " ویا " امت واحد " و به کارگیری سیستم های دولتی متمرکز و تاکید و اصرار بر تمرکزگرایی در تمام امور مدیریتی ایران با توجه به تعدد ملل و فرهنگها و زبانها و... در این پهنه ی چند ملیتی چنانکه حداقل در یکصد سال گذشته ملل تحت ستم ایران آن را تجربه و لمس کرده اند هرگز فرمول مناسبی برای اداره ی ایران درقالب یک جغرافیای واحد چند ملیتی نبوده و نمی باشد.

مدیریت متمرکز دولتی و حکومتی شاید برای کشورها و مللی کارایی داشته و مفید واقع شود که جامعه ی مردمان آن کشور چند ملیتی و چند هویتی نبوده و یا حداکثر زیر مجموعه هایی از یک هویت واحد بوده و ضمنا جغرافیای اسکان یا کشورشان نیز وسعت چندانی نداشته باشد(هرچند که متد تمرکزهمیشه به بسیاری بی عدالتیها در زمینه های گوناگون منجرخواهد شد % ) . بکارگیری مدل سیستم متمرکز برای اداره ی جوامع و کشورهای چند ملیتی ، به طور طبیعی صورت قضیه ی حاکمیت و مدیریت کشور را در ابتدای امر دچار چالش، اختلال و بحران مشروعیت می نماید و خواسته و یا نا خواسته گروه، هویت و یا طبقه ی حاکم را به سوی دیکتاتوری و بکارگیری ابزارها و روش های نامشروع و غیر دمکراتیک در امر اداره ی کشور سوق می دهد.

حتی دمکراتیک ترین سیستم های تمرکزگرا در کشورها و جوامعی که از موزاییک ملل تشکیل شده اند با بحران مشروعیت روبرو بوده و نمی توانند این ادعا را داشته باشند که حامی و متضمن حقوق انسان ها و ملل تحت سلطه شان می باشند. چرا که این مساله طی چندین قرن در کشورها و جوامع متعدد دنیا تجربه گردیده و مبدل به یک اصل خدشه ناپذیر جهانی گشته که ؛ برای دستیابی به حداقل دمکراسی بایستی نوع سیستم و دولت و حاکمیت و قانون در جوامع غیرِ یکدست و چند ملیتی (مطلقا براساس نوعی از عدم تمرکز )تعریف گردد و نظام حاکم بر این نوع کشورها و جوامع بر مبنای تقسیم عادلانه قدرت ، ثروت، صلاحیت ، حاکمیت و مدیریت در میان ملل همزیست آن کشور طراحی ، فرموله و پایه گذاری شود، در این صورت می توان به تحقق نسبی دمکراسی و دمکراتیک بودن سیستم مدیریت کلان کشور امیدوار بود و در غیر این صورت حتی دمکراتیک ترین سیستم های متمرکز یا به اصطلاح (سانترال دمکراتیک ) هم جوامع چند ملیتی تحت حاکمیتشان را ازتونل های وحشت عبورخواهند داد. در مورد ایران و ملل آن نیز این مسأله بیش از هر جای دیگر صدق می نماید. واقعیت و حقیقتی که هر مُحلّل نظاره گر در اولین نگاه به جامعه ی ملل ایران و نوع سیستم حاکم برآن ها متوجه آن می شود: "عدم سنخیت نوع سیستم حاکم با وضع موجود و ویژگی های جامعه ی ملل ایران می باشد " با این تفاوت که ما در ایران قوز بالا قوز هم داریم، به این معنا که نه تنها مدیریت دولتی و اداری و سیاسی متمرکز ، مناسب شرایط ملل ایران در تمام ابعاد نمی باشد و تجربه ی بیش از یک قرن این حقیقت را به خوبی نشان می دهد،" مسأله ی تسلط و حاکمیت مطلق و اید ئولوژیک ولایت فقیه و شوونیسم مذهبی هم علاوه بر شوونیسم ملی "، مشکلات ملل ایران را در مسیر دستیابی به یک تعریف درست از مدل سیستم دمکراتیک و مدیریت دولتی چند برابر و مشارکت ملل در تمام امور را تقریبا منتفی و با بن بست مواجه کرده است .

کلیت دلیل عدم موفقیت سیستم های متمرکز تک هویتی بر جوامع چند ملیتی در این است که شکل گیری و تعریف سیاست در عرصه های گوناگون، از مجرای اندیشه ها و تفکرات و ویژگی ها و فاکتورها، منافع ، مصالح، نیازمندی ها و در یک کلام " تعقل و جهان بینی هویت وملیت حاکم " صورت می پذیرد و به دلیل تفاوت های فرهنگی ، زبانی ، هویتی ، فلسفی ، تحلیلی ، مصلحتی ، و...... که به صورت طبیعی و به طور قطع بین دیدگاه ها و اندیشه ها و منافع هویت و ملیت حاکم با سایر هویت های مغلوب وجود دارد، لذا بروز تنش و اصطکاک و تضییع حقوق در اکثر ابعاد و نهایتا بروز خشونت و سرکوب امری اجتناب ناپذیر و حتمی خواهد بود .

متأسفانه با توجه به نوع سیستم حاکم و نحوه ی اداره ی ایران و میزان در حد صفر دخالت اراده ی ملل ایران در قالب هویت ملی واقعی خودشان در امر حاکمیت (حتی بر بدیهی ترین و ابتدایی ترین مسایل مربوط به اقلیم و جامعه ی بومی شان ) وقوع حوادثی چون انقلاب، بحران مستمر و درگیر ی های خشونت بار و سرکوب های دهشتناک مبدل به بخش لاینفک از سرنوشت و تاریخ معاصر نسل های پیشین و امروزی ملل ایران گشته است.

بیش از یک صد سال است که ملل ایران تحت حاکمیت های متمرکز و تمامیت خواه (و البته تحمیلی ) به حیات خود ادامه می دهند و طی این مدت کوتاه از تاریخ ثبت شده ی چند هزار ساله شان متحمل و متضرر بیشترین تبعیض ها و خسارات در تمام زمینه ها گشته اند .

تجربه ی تلخ یک قرن تحمیل این نوع از تعریف سیستم حاکمیت برای ایران و ایرانیانی که از بسیاری جهات با هم متفاوت اند  نشان از ناکارآمدی و نامناسب بودن اداره ی ایران با این نوع تعریف از سیستم دولت و روش های حکومتی می باشد ، تنها اگر دستاوردهای یک قرن اخیر را با میزان ضرر و زیان و هزینه های پرداخت شده توسط ملل ایران و سرمایه و ثروت بر باد رفته شان در مقایسه با زمانی که از دست داده اند برآورد و مقایسه نماییم مطمئنا نفرین ابدی خود را نثار بانیان و تداوم دهنده گان عقلیت تمرکزگرایی در ایران خواهیم نمود.

پایان دادن به ستم ملی – هویتی  اولین و مهم ترین گام در راستای تحقق دمکراسی و تضمین حقوق بشر در ایران خو اهد بود. تنها وداع با مفاهیم شوونیستی و زیاده طلبی است که می تواند جامعه ی ملل ایران را به سوی آرمان های انسانی و دمکراتیک سوق دهد و تنها مکانیسم و راه حل موثر و شایسته برای شروع حرکت در جهت برقراری برابری و یکسانی در ایران و تحقق شعار "ایران برای همه ی ایرانیان" استقرار یک سیستم غیرمتمرکز، غیرایدئولوژیک و دمکراتیک است که بر مبنای پیروی از حقوق خدادادی انسان و منشورحقوق بشر و ملل و تقسیم عادلانه ی حاکمیت، ثروت ، قدرت و صلاحیت در میان ملل ایران پایه ریزی گردد .

در غیر این صورت خولیای شوونیسم و تمامیت خواهی و زیاده طلبی هویت و ملیت حاکم ، چه ها که بر سر ایران و ایرانیا ن نخواهد آورد و سرانجام هم همین راه حل اتخاذ خواهد گردید % .