X
تبلیغات
رایتل

لُرها در عراق فراتر از یک تصور (بخش دوم) نوشته : رهدار

6 - آبان‌ماه - 1388

تا کوه بُر شوم غرور کوههارا در پی ات

که بهانه ای برای زنده رو رفتن توست

 

 

 

 

لُرها در عراق فراتر از یک تصور  (بخش دوم)                  

                                                                      

                                                                         نوشته : رهدار

 

تا کوه بُر شوم غرور کوههارا در پی ات

که بهانه ای برای زنده رو رفتن توست !

 

بار این سرگردانی را

به دنبالت کشانم

اما هرگز ندانستی

" سرگردون وابی دلِ خومه نادون "

و گریز از این راه همان " تَهله مرگی " است

زیرا

" پشتم کوه پیشَم کَمَر دورُم صیادون! "

.............

به دنبالت

سرتا سر این خاک پاله پاله را

سراسیمه دویدم

تا به هونه ی پَرِ مال

 تا تنگ گُجستان شب زده و خواب آلود

آنجا که طشتی پُر از خون و دشتی پر از نون دارد

به یار اَمبازترین نقشه جغرافیا بگوئید

کاسه هُمسابَهری دیگر چه تُمی دارد؟

درنگ کن ! درنگ !

که این گُرگِ هار دلم سر به گریبان نمی نهد

ای که تو غریب و مو غریب

هر دو غریب زا

گفتی بُرنده ام  بُراست

دیدی چگونه بختت نبُرید ردایی را

که تا پسِ پایت را به پوشاند؟

کاسه هُمسابَهری را به  کُهشور پائیزان داده ام

و بوی بهار را باتو

از کاسه " اوسی " کرده ی " براربَهری "

باید نوشید .

زیرا

" هر بهاری با تو بام سی مو بهاره

تا تو هیسی روزگارُم شو نداره "        برگرفته از کتاب : می نویسم اندیکا – رهدار

 

همان گونه در بخش نخست این سفرنامه آمد توسط کانون فرهنگی هومبه‌هریی لُر( سه نته ری هاو به شیی لور) از طرف لُرهای عراق در شهر سلیمانیه مراسم افتتاحیه ای داشت دعوت شدم ، تا  در راستای معرفی  مردم وفرهنگ لُرهای ایران به دیگر برادران لُر اقلیم کردستان عراق خدمات فرهنگی انجام داده باشم که باردهی این سفر را  در بخش اول سفرنامه با عنوان " لُرها در عراق فراتر از یک تصور" در خصوص طوایف لُر عراق و پراکندگی ، محل سکونت آنان در اقلیم کردستان عراق و کشورهای همسایه سخن به میان آمد . همزمان در روزنامه فرهنگ جنوب و هفته نامه ندای جنوب و هفته نامه ی کیما به چاپ رسید که عزیزان  برای پیگیری بخش اول این سفر می توانند از سایتهای لور  (که آغازگر انعکاس این خبر بود) – لُرنا -  ستین لُر – سایت الیگودرز  - سایت بُنه وار – سبزه سرا – سایت ورد پرس –  هه م کوردیم  هه م لوریم که به درج آن پرداخته اند بازدید کنند  .

 

در گذشته تمام لُرهای عراق در یک منطقه بودند که مرکزیت آن اکنون در مناطق نفتخیز خانقین و کرکوک   است. در حوالی خانقین آثاری از دوران هخامنشیان وجود داشت که بی شک به آثار هخامنشی شهر شوش در خوزستان نزدیکی و یکسانی دارد و چیزی کمتر از تخت جمشید است ، این منطقه باستانی در دوران صدام  بعنوان " میدان مشق تیر توپ و تمرینهای نظامیِ شلیک سنگین  با انتخاب عمدی  بکلی ویران شد همچنانکه مجسمه بودا در افغانستان مجسمه ی دیروزین اش نیست  .  دو استان خانقین و کرکوک هماکنون زیر نظر دولت بغداد  اداره می شوند و از پوشش حکومتی فدارل کردستان خارج بوده  البته زمزمه هایی در خصوص همه پَرسی های انتخاباتی در آینده بر سر زبانهاست که آیا در آینده به حکومت فدرال خواهند پیوست یا خیر ! همانطوری که قبلاً در بخش اول گزارش سفر گفتم صدام با  تخریب خانه ها  و جایگزینی سکونتی مردمان پیرامون بغداد به جای بومیان لُروکرد ،  آنان را مجبور به کوچ اجباری به داخل ایران و مناطق شمالی عراق  می کرد به هرحال 90 درصد لُرها در این منطقه هستند همانطوری که در کتاب از بختیاری تا بختیاری اشاره شد این مناطق لُروکردنشین تا زمان غلامرضا خان والی آخرین والی لرستان در دست ایران بود  که به تصرف دولت عثمانی در آمد . که همان لُرستان غربی است  با مستقر شدن دولت عثمانی براین نواحی  مردمان لُروکرد منطقه را به دیگر بلاد خاور میانه  سوریه  ، لبنان  و بلندیهای جولان (گولان) ونواحی جنوبی ترکیه ، پیرامون آنکارا و... کوچ اجباری دادند ویا آنها را قتل عام نمودند.شعر زیر اشاره به جنگهای محلی مردم لُروکرد با دولت متصرف عثمانی بود که بدون حمایت دولتهای مرکزی همیشه ی خدا ناکام می ماند و  پیکر خود را  قطعه قطعه می دید  شاهان صفوی  تا قاجاری که تمام هم و غمش آذربایجان  و مرزهای شمالی و شمال غربی بود گرچه هیچگونه هنری در نگاهداری آن هم نداشتند از جنوب و جنوب غرب کشور بیخبر می ماندند و اگرهم گزارش دادخواهی و تظلم ی میرسید بی اعتنا بودند گویی این مردم که خود مرزداران باهوش و با لیاقتی بودند چندان به کار نمی آیند . در صورتی که لُر به قول شاعر ایلامی عبدالصا حب راسخی دراین دوره اینچنین بود :

در وجود لُر سرِ تسلیم نیست

در  دل ِ او جای ترس و بیم نیست

دشمن ظلم است با خوبان ندیم

قصه ی عشق است از نسل قدیم

شاهد است تاریخ از پیشینیان

جنگ لُر با دولت عثمانیان

شهر او میراث درد است و جنون

شاخسارش خم شد و سوخت از درون

شهرِ ویرانی از او جا مانده است

تک سوارش بر زمین افتاده است

روی دوش شهراو بارغم است

زخمهای کُهنه اش بی مرهم است

 

این بخشها تا  مرز ترکیه همچنان که در کتاب کُردی  استاد هژار آمده است - استاد هژار کسی است که کتاب " شرفنامه" ی شرفخان بدلیسی را ازفارسی به کردی ترجمه نموده اند و خود ازشاعران نامدارملت کرد میباشد، نسخه ی کُردی این کتاب در خصوص قوم لُر موجود است  – مردم این مناطق تا1921 که عثمانی شکست خورد قوی بودند و بعدها طبق قراردادهای "سیور" و " لوزان " و دخالت  سیاستهای آتاتورکی و انگلیسیها و فرانسویان وسایر دولتهای غربی از استقلال مردم این مناطق پیشگیری شد و بصورت عضوی از دولت عراق درآمد .

 

.با عبور از چندین محله شهر به سوی محله " بختیاری  قدیم " که برخلاف نامش  هیچ ساختمان قدیمی نظر را جلب نمی کرد بجز آپارتمانهای تازه سازی که قد برافراشته بودند . در یکی از خیابانهای این محله مقر کانون فرهنگی لُر است با شعار: " مرکز مشترک لُر نگاهی به افق ، امیدی برای آینده "، که مقصد ماست . ابتدا چند عکس ازتابلو سردرِ ساختمان کانون می گیرم ، معلوم بود نگهبان ساختمان ورود ما را به کارمندان کانون اطلاع داده بود که کاک سیروان جلال معاون رئیس کانون همراه با خانم کارمندی دیگر به رسم لُریاتی خودمان به پیشواز آمدند . و ما را به دفتر خودشان راهنمایی و همرایی کردند . پس از احوالپرسی ها و گفت شنودهای فرهنگی ازهمریشگی های فرهنگی  سخن به میان آمد ، هر ازگاهی بقیه کارکنان برای خوش آمدگویی داخل می شدند و پس از لختی نشستن و شرکت کوتاهی درگفتگو  خداحافظی می کردند از خانم های کارمند  (سنا خانم) به اتاقی رفت که آرشیو لباسهای لُری  در آن نگاهداری می شد و با پوشیدن لباس لُری بویر احمدی  سعی می کرد که نشان دهد که لُر است و لُر تبار،  این خانم جوان در عکسها و گزارشاتی که از کارنوال طایفه ی جاف دیدم با همین لباس شرکت داشتند که توجه خبرنگاران و عکاسان داخلی و خارجی را به خود جلب نموده بود  به گونه ای که عکسهایی از ایشان برای تبلیغات انتخاباتی هنوز بر درو دیوارها و ایستگاههای اتوبوس در گوشه و کنار شهر دیده می شد .

 به هرحال پس از ساعتها جهت استراحت به مهمانسرای کانون که در همان ساختمان بود می خواستیم برویم که کاک وحید مانع شد ، از آنجایی که همسرم نیز در این سفر همراهم بود ما را نزد خانواده اش  در یکی از مناطق غربی و نوبنیاد سلیمانیه بردند که با استقبال گرم خانواده شان  روبرو شدیم . پسر کاک وحید کلاس دوم دبستان است  با خوشرویی به پیشواز آمد همراه مادرش  که بانویی زحمتکش با سیمایی معصومانه و رنج دیده به گرمی نهایت مهمانوازی زاگرس گونه اش را نشان داد و اصالتا  کُرد زازا (دملی) ترکیه ای بود و فارسی را به شیوایی سخن می گفت این بانو با همه ی افتادگی و فروتنی در یکی از شبکه های تلویزیونی دولتی کُردستان مجری اخبار به زبان ترکی استانبولی است همچنین از خانواده های سردیار و سرشناس کُرد ترکیه ای می باشد ( از نوادگان  سید رضا دِرسیمی که همراه با شیخ سعید پیران - درسیم یعنی دروازه سیمین ونام کردی یکی ازایالات واستانهای کردستان ترکیه است که ترکها عمدا آنرا به  تونجعلی تغییر داده اند– آغازگران مبارزات علیه دولت عثمانی وترکها بود )

 نام پسرش را می پرسم " دیار" نامی آشنا پرسیدم یعنی سرزمین ؟ گفتند خیر به کردی و لُری یعنی  پیدا،هویدا، معلوم و نشان است و  برای نام دختران دیاره  استفاده می شود.

شنبه سوم اکتبر2009  که برابر با 11 مهرماه1388 می باشد زمان افتتاحیه کانون است  از این نظر تاریخ میلادی را آوردم زیرا که زمان افتتاحیه تنها به تاریخ میلادی در دعوتنامه قید شده بود . محل مراسم هم سالن روشنفکری یا به کردی" هولی روشنبیری"می باشد که همان روشن ویری لُری خودمان یعنی سالن روشنفکری که کلیه جشنها و سمینارهای و فستیوالهای فرهنگی در آنجا برگزار می شود.

تا ساعت 3 بعد از ظهر دسته دسته دوستداران فرهنگ لُر و اقوام لُری و کُردی که از شهرها و روستاهای اقلیم این خبررا شنیده بودند، تجمع کرده اند سالن پر از جمعیت  می شود از شخصیت های دولتی و نمایندگان حکومتی و نیز نویسندگان و شاعران و خیل خبرگزاران از شبکه های مختلف ریزو درشت تلویزیونی تا روزنامه ها و فصل نامه های محلی گرد آمده اند و در سالن بسته می شود اما همچنان خیل جمعیت در پشت درها سالن  ایستاده اند . مجریان برنامه دو خانم کُرد و لُر هستند که اعلام برنامه ها را همراه با اشعاری به زبانهای کُردی و لُری  می سرایند به پاس داشت مقام شهدا همه بر می خیزند وسپس به فراخواندن شخصیت های سخنران می پردازند ابتدا جناب جبار یاور رئیس کانون هومبه هری لُر که ازمسئولین بلند پایه ی وزارت پیشمرگه (وزارت نیروهای پیشرگ) نیز می باشد به سخن رانی پرداختند و سپس نماینده ی حکومت کردستان به ریشه نژادی لُر اشاره و نیز به ریشه های تاریخی موسیقی این قوم در زاگرس و گستره زیست لران اشاره نمودند که به همه ی نظریه ها ارائه شده توسط کارشنان اشاره داشتند و شاید بی آلایش ترین نظریه ها را که خالی از هرگونه تعصب و قوم گرایی بودند ارائه نمودند نوبت به کاک سیروان رسید ایشان همانطوری که قبلاً گفتم  ، سخنرانی خود را با این جمله آغاز نمود " دل مو سی لُرسو هی می زنه زار – یه تنو و یه لُرسو یه دییَنی یار " یادم آمد این شعر را میرنوروز شاعر لُر عصر صفویه در وصف دهلران گفته بود وقبلاً در دیوان میرنوروز دیده و خوانده بودم . سپس از نگارنده دعوت شد تا شعری به لهجه لُری بختیاری بخوانم که خوانده شد اما قبل از آن قرار بود که متنی را یکی از لُرهای ایرانی بخواند که به دلایلی از خواندن آن صرف نظر شد . به هر حال گروه موسیقی لُری کانون با لباس رسمی لری بختیاری وخرم آبادی به روی سن آمدند و با خواندن چند تصنیف لُری بختیاری از شادروان بهمن علاءالدین و چندین تصنیف لُری خرم آبادی بیندگان را به وجد آوردند، ناگفته نماند تمامی نوازندگان چوغا پوش گروه موسیقی کانون هومبه هری  لُر شهروند سلیمانیه و لُر هستند که انتخاب  لباس رسمی گروهشان لباس بختیاری است یعنی همان شال و چوغا و دبیت و کلاه خسروی بختیاری،  و درهر فستیوالی که شرکت می کنند با همین لباس معرفی می شوند .

 

پس از پایان خبرنگاران رسانه ها به گفتگو با هنرمندان پرداختند و  آقایی که آخرین نفرسالن را ترک می کرد و  لباس بختیاریی که به تن داشتم نظرش را جلب کرده بود همان شب خود را معرفی کرد  " کاک عثمان " لُرهای بختیاری را کاملا شناخت داشت و خوب هم می شناخت البته در پای صحبت اش با یکی از دوستان که بنده بیشتر شنونده بودم و به نُت برداری از گفته هایش مشغول . می گفت : شاید بیشتر از هرقومی در ایران این لُرهای بختیاری اند که جای پایشان را هیچ تاریخ نویسی نمی تواند از تاریخ ایران پاک کند ، ولی این هم دلیل نخواهد بود که بختیاریها مالکیت تمامی ایران هستند ،  اگر بختیاریی که  دارای شعر ، آواز ، سوگینه بختیاری است ، آن را با تمام اقوام ایرانی چه داخل و چه خارج از ایران یا فلاتهای شرقی و شمالی مقایسه کنیم، خوب ببینید که با کدامین اقوام یکسانی و سازگاری دارد و سازگارتر است؟ مگر زاگرس نشینان چه در کردستان عراق چه در ترکیه، کسی نمی تواند بگوید شعبات لُروکرد باهم تفاوت فرهنگی دارند ، کسی نمی تواند بگوید تمام لرها با بختیاریها متفاوتند یا  بگوید بختیاری فرهنگی متفاوت با دیگر لرها دارد  و یا با کردها وجه اشتراک فرهنگی ندارند ، ریشه فرهنگی وزبانی تمام مردمان زاگروس یک ریشه است .

 پس از ترک سالن اینبار این ماموستا اسعد لوری زاده شاعر لُرتبار کردستان عراق بودند که بیرون از سالن به انتظارم نشسته بود . استاد لوری زاده به همراه دکتر جوانی با لبخند به طرفم آمد احوال پرسی گرمی کرد ، او از لُرهای چمچمال واقع دربین سلیمانیه-کرکوک در کردستان عراق است و در خصوص شعرهایش گفت از اینکه استادی اش در شعر کودکان است  و پنج کتاب تاکنون از وی به چاپ رسیده  مشتاقانه دو جلد از کتابهای شعر کودکان را که به زبان کُردی سورانی بود امضا و هدیه نمود و از من خواست تا به لُری ترجمه وسپس بصورت سروده درآید سپس ادامه داد شاید این هدیه کوچکی از من برای لُربچگان ایرانی باشد . هدیه اش را گرفتم و بوسیدم و برپیشانی نهادم نام دو کتاب یکی "خونچه ی وه ریو " همان غنچه ی پرپرشده است که تقدیم به " لاوه "دختر بچه ی شهیدی است : لاوه ، لاوه ی غنچه ، داغ به سر داغ برای  تو ، که بدست کثیف گناه بیشه زندگیت پرپرشد ، چقدر خوابهای ارغوانی رنگ را تا سحر زمزه  که نشدند ، فردا که خورشید طلوع میکرد ، خوابت را از یاد می بردی . و کتاب دیگرش جریوه ی کوردستان( گریوه - صدای کردستان) است با موضوعات مختلف  و بسیار کودکانه سروده است گویی شاعر با کودکان همبازی شده و سخن سعدی را گوشواره ی گوش کرده است " چون که با کودک سروکارت فتاد  - پس زبان کودکی باید گشاد . از آنجایی که بنده تخصص اش را نداشتم نمی دانم چرا سفارشش را قبول کردم یاد یکی از دوستان ایرانشناسی شهرکرد افتادم جناب آقای مهندس علی حسین پور که کار لُری در خصوص کودکان را پیشه نیک خود قرارداده است و در این راه قلم زیبایی به فرهنگ لُری بختیاری ارائه داده است به هرحال آن شب را همراه با کاک وحید کار ترجمه های دو کتاب را که همه ی واژگان شعرش با زبان لُری همریشگی داشتند به پایان رساندیم . همان شب یکی از شعرهای این کتاب کودک را لُری سرایی کردم : 

 

 شعر پشیله که م (گربه ی من  )

 

پشو پشو پشوکَم                       

سُویل خَله تی کَئوکم

میاو میاوِت نازه

سی پاله شیرِ تازه

نُک دی مزن اِسوسی

دالوم اِیاه گُروسی

اَمون اَمون سَرد آبو

بیل یَه دَمون سرد آبو

اِریزُم سیت یَه فنجون

سی خوت بکو نوش جون

زیدن به هر چی پِنگی

لیشه و نافِرنگی

( گربه ، گربه ،گربه ی کوچولوی من ، گربه ی سبیل خمیده و چشم کبودم (آبی) ،  برای یک پیاله شیر داغ میاو میاو کردنت چه زیباست، پوز به ظرف شیر داغ نزن که می سوزی و مادر بزرگم سر می رسد و تو فرار می کنی ، صبرکن تا سرد شود و کاسه کوچکی از ان برایت خواهم ریخت و تو نوش جان کن  ، می دانی که دست زدن به هرچیز خیلی بد است و نافرهنگی خواهد بود .).

 

دراقلیم کردستان نزدیک به 800هزارکانون،مرکز،موسسه ورسانه ی فرهنگی(NGO)فعالیت فرهنگی دارند که می رود تا چهره ی درخشان فرهنگی زاگرس نشینان را در سیمای سلیمانیه  که آینده فرهنگیی را که ریشه در فرهنگ اقوام آریایی دارد رقم زند و جستجو  کند .

به سراغ کتابخانه مرکزی شهر می رویم کنار درب ورودی سالن با تابلو " به شی فارسی" روبرو می شویم ،بخش کتابهای فارسی است که ابتدا به آنجا می رویم .  هر بخش از کتابخانه از دو کارمند خانم که یکی مسن و دیگری جوان است اداره می شود  که نشان از تجربه اندوزی  از فن کتابداری از پیشکسوت است . بخش فارسی کتاب خانه نزدیک به 8000 هزارجلد کتاب دارد که در این بخش غرفه هایی از کتابخانه های شخصی افراد که کتابخانه های خصوصی و خانگی شان را به این مرکز تحویل داده اند  دیده می شود ، نام مالک کتابخانه شخصی بر بالای هر غرفه ای دیده می شود تنها با این تفاوت که کتابهای کتابخانه های شخصی را نمی توان به گونه امانت از مرکز خارج نمود فقط جهت مطالعه در سالن هر بخش مورد استفاده قرار می گیرد . در بخش عربی کتابخانه نیز تعداد 50 هزار جلد  را می توان دید که چندین کارمند را به خود مشغول کرده است که بیشترین مراجه کنندگانشان تاریخ شعر و رمان است . در بخش دیگری نیز نزدیک به 30 هزارجلد کتاب کُردی که بیشترین تعداد آن به کردی لاتین ( کرمانجی  – این لهجه  به  شاخه های لُری بسیار نزدیک است ) و نیز تعدادی به رسم الخط کردی سورانی هستند . یکی از مسئولین کتابخانه با استقبال گرمش توضیحاتی در خصوص کتابخانه دادند  که زیاد برای پرسش های ما جوابگو نبود فقط می توانم عنوان کنم که سابقاً(دوران صدام) مطالب سیاسی را نمی توانستی از این کتابخانه به دست بیاوری وبیشتر رمان و داستان و کتابهای تاریخی بودند که خوانندگان خاص خودش را داشت.در بخش امریکایی کتابخانه هم کتابها و نوار و سی دی های آموزشی و کتابهای رمان و کتابهای تخصصی دیده می شد که جهت ترجمه مراجعه کنندگانی داشت  . جهت ارائه پیشنهادی  که می خواستم کتبی بنویسم  یکی از کارمندان با خوشحالی مرا به سوی مدیر کتابخانه رهنمود کردند تا شخصاً و حضوری این پیشنهاد بیان شود .

بر روی تابلویی نام شهر" هه ولیر" را می بینی هه ولیر پایتخت سیاسی اقلیم کردستان است که در ولایت کردستان اربیل را به این نام می شناسند اربیل نامی است که با روی کار آمدن  سیاست عرب الاسیون بعثی بر روی این شهر نهاده شد و نام کردی آن برداشته شد اربیل  یا اربل  واژه ای آ شوری است . گرچه در خارج از خاک کردستان هنوز مردم عرب و ایرانی این شهر را به نام اربیل می شناسند ولی در اقلیم با توجه به مقید کردن خود به واژه سازی کمتر بکار می رود  از دوست همراه می پرسم  چرا هه و لیر  ؟ می گوید من هنوز معنی لغوی آن را نمی دانم اگر هم در کتابی آمده باشد نشنیده ام ولی می دانم یک اسم آریایی است . با خود گفتم شکی نیست زیرا که  کردی چون  لری از شاخه های زبانهای هند و اروپایی است و درذهنم این نام را مرور می کردم که آیا  هه و (هَو) همان خوو (خوب) لُری نیست؟ که در زبانهای کهن ایرانی هومنه ( اندیشه نیک) و هوورشته (روش نیک – کردار نیک) و یا هوو سروه ( خوب سرود – خُسرو  ) و آیا  لیر از ریشه لُر نمی باشد .  راستی عین لیر  یا  لِر به مردمانی که در جنگل بلوط زیست می کنند خطاب نشده است ؟ و  واژه لیرواری ( شاخه ای از لُر بزرگ  در لُرستان جنوبی که  صاحبنظران آنان را از جرگه چهارلنگ بختیاری می دانند ) رابطی دارد و ..  .. به هر حال آنچه در کردستان دیده می شود چه کورد ، چه لور و چه کرد ، چه لر به هرنوشتار که بنویسیم و به خوانیم آنرا  دارندگان فرهنگ مشترک  می بینی گاه می بینی که کردی می گوید که لورم و لوری را می بینی که می گوید کوردم  به هرحال مقصودم این است که همه به دنبال هویت مشترکشان می گردند چیزی بعنوان مردمان زاگرس.

م  لوڕێسم  ز لوڕسۆ

م  لوڕێسم  ز کوردسۆ

م  لوڕێسم  به‌ختیاری

هورمۆزی ، بووشێهر و لاری ، کۆهگیل و چهار مه‌هالی

هه‌م  کۆچک  و هه‌م  گه‌پم ، زاگروس  سه‌رامه‌

هه‌ی  ده‌  هه‌ولێر تا  خه‌لیج ، مه‌سکه‌ن  و جامه‌

لوڕێ  کوردم  ،  کوردێ  لوڕم  ،  م   روڵه‌ی  دنا  و  هه‌ڵگوردم

جونمه‌  مێکه‌م  فدا  سی  نیشتمانم 

تا به‌موونی  سه‌ربوله‌ند  زێدێ  لوڕانم

آنچه نظر هر لری را به خود جلب می کند نزدیک و یکسانی ریشه های زبانی  است و از طرف اکادمی زبان کردستان  واژه سازی بعنوان یک رشته ی هدفمند دنبال می شود بیرون راندن واژگان غیر زاگرسی از زبان و بکارگیری واژگان مردمان زاگرس  در زبان خود موجب غنا بخشیدن به اصالت زبانی و تفهیم و یادگیری دانش و علم روز مددیار خوبی است .

چه ضری دارد سازمان امنیت را سازمان آسایش نامید؟ آیا لغت آسایش، آرامش بخش تراز امنیت  نیست ؟ و از نظر تفهیم  کاربر ملموس تر نمی باشد ؟ روی سخن بنده به زبان خاصی نیست بلکه آنچه به در و دیوار شهر می بینی همین واژه سازی ها نوین است گرچه شاید درابتدا برای کاربران این واژه ها نا آشنا باشد ولی به مرور یک فرهنگ را خواهند ساخت .

چه زیباست  وقتی به جای لقب " ناز نام " و به جای عصر  و دوران " سَر دَم " که در لُر بختیاری " سرینه" است و شهرت " نام بانگ "  و تاریخ هجری " کوچی " و میلادی " زایینی "  و قلم را " پی نویس " و دفتر را " ری نویس" نامید .

متاسفانه گاهی برای واژه سازی واژه ای را بصورت پیام به دوستان ارسال و پیشنهاد می کنم که آیا درست است بکار گرفته شود یا خیر ؟ که بیشتر کسب اجازه است ،  متاسفانه باید بگویم " وایه مِنه دلُم " یک بار جواب مثبت از قلم بدستان لُر نشنیدم گویی زبان باید لازال باقی بماند و واژه های بکار گرفته شده در لُری که از فرهنگ و زبان فارسی به آن وارد شده اند باید لازال  باقی بمانند .  چه اشکالی دارد یک نویسنده و محقق لُر در نوشته های خود تحقیق را  "مِن جوری "  یا " تفتنیدن "و تفحص را  "دینداگری " و یا  "دین گردی " و ترجمه را  "ورگردونی " و مدرک را " باورنومه " و......... دهها واژه ی زیبای لُری که باید به خدمت گرفته شود و بارورگردد، همچنان که چه بسیار واژه های لُری که به خدمت واژه سازان اکادمی ادبیات و زبان کُردی در نیامده اند و به ثبت نرسیده اند .

به هر حال در کنار چیزهای خوب و چهر های درخشان فرهنگی و رفاه اکثریت جامه شهری، در روستاها کم رنگی آشکار است . پس از یک دوره خفقان و در تنگنا و محاصره و چمبری بعث بودن و آرزوها به دل کشیدنها هماکنون با آزادی های به دست آمده بسیار نگران کننده است  و پایه های فرهنگی بنا می شود  که عواقب بدی را می توان برای آن پیش بینی کرد  بویژه در جامعه شهری  - حرص و ولع درخوردن و اصراف د رپوشیدن  و داشتن بیش از نیاز کالاهای مصرفی مارکدارخارجی ، بیش از دو ماشین درخانه نگاهداشتن و یک نوع چشم وهمچشمی آنچه در فرهنگ ممالک عربی از دیر باز رواج داشت ...