X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

" قلمَت را بشکن "

31 - مرداد‌ماه - 1392
دیگر بَس است

برایِ یک بار هم شده خود را بیازما

قلمَت را بشکن ...  

قلمَت را بشکن وَرنه می شکنَمَش

جوهرَش را بخُشکان همانگونه که ریشه هایَت را خُشکانیدند

کمرَش را بشکن همانگونه که کمَرِ مامِ میهَنَت را بشکَستند

دورانِ رقصِ قلم را بدرود بگو

دیگر بَس است

تاریخ مملو از لَجَنِ نوشته هاست

بویِ گندِ خُرافه و خیالبافی را با خود به گور مَبَر

بگذار عُمرِ آیندگان به نوشتنِ تاریخِ ننگینِ تو سپری نشود

دریغا از ذره ایی بویِ کردار

دریغا از رقصِ قطره ایی خون برخاکِ تشنه ی سرزمینی سوخته

لیاقتِ کردار را در خود کُشته ایی

اندیشه های مُدرنَت بازی را به جهالَت باخته اند

تاریخت را با گامهایِ استوارت بَر سینه یِ زمین حک کن

اینبار به جایِ سلاح ، قلم به دستَت داده اند

فراموش باد نامِ سرزمینی که تنها بَر کاغذ نقش بسته

دیگر بَس است

انگشتِ نشانه ات را جانی دِه

قلمَت را بشکن وَرنه می شکنمَش ...!
.

(وحید کمالی)