X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

" شبی تا بهار "

14 - خرداد‌ماه - 1396

اولین برگِ پاییزی از شاخه هایِ یکساله یِ عمرمان فرو ریخت

برگی که هیچ گاه به سقوط نیندیشیده بود  

درختی که یک فصل و نیم شکوه را تاجِ خود ساخته بود...

خود را مهیایِ رقصی عریان در پیشگاهِ سلطانِ سردیها می دید

خواب ...خواب تنها اکسیرِ رفتن به دیدارِ بهار بود

ریشه هایَش به جایِ آب ، در تکاپویِ نوشیدنِ گرما بودند

شبی سرد در ابتدایِ مسیر کمین کرده بود

باد می گفت : فریادِ دلَت را به گوشِ لحظه هایِ شکفتن خواهم رساند

درخت بیچاره ...

خود را نخلِ مُنجیِ مریم دیده بود

اما کسی نمی دانست ؛

در آغوش گرمِ بهار به خواب زمستانی اش رفته بود

بهار هم تا بهار ، در انتظارِ صدای بیدار باش او بود ...
.
.
(وحید .کمالی)